رهرو

سنگ است وصخره است وسراشيبی

پيچ است و پرتگاه و رهی باريك

شوق وشتاب رهسپری شيداست

در وحشت وسكوت شبی تاريك

ادامه نوشته

كوچه های كودكی

 

كاشكی دركوچه های كودكی گم می شدم

باز هم باقاصدك گرم تكلم می شدم

می نشستم زير آواز سپيد چلچله

بارديگرخيس باران ترنم می شدم

ادامه نوشته

چرا مرده خاك ايد؟

 

كُه ودشت روانند ،شما بسته چراييد؟

زمين ها همه پرگنج شما ازچه گداييد؟

كنم شرح زگنجش و ز حلوا و ز قندش

چه حاجت كه بگويم كه همه غرق عطاييد

ادامه نوشته